الگوی پژوهش در موضوع اسلام و دنیای متجدّد با الهام از اندیشه های استاد مطهری (1)

الگوی پژوهش در موضوع اسلام و دنیای متجدّد با الهام از اندیشه های استاد مطهری (1) 


عنوان مقاله: الگوی پژوهش در موضوع اسلام و دنیای متجدّد با الهام از اندیشه های استاد مطهری (1)
مولف/مترجم: حسین سوزنچی
موضوع: مدیریت اسلامی
سال انتشار(میلادی): 2004
وضعیت: تمام متن
منبع: فصلنامه اندیشه صادق، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق(ع)، شماره 6-7
تهیه و تنظیم: پایگاه مقالات مدیریت  
www.SYSTEM.parsiblog.com
مقدمه: هدف نهایی از این طرح، زمینه سازی برای پاسخگویی به این پرسش است که «چگونه می توان در دنیای جدید دیندار بود؟»، به عبارت دقیق تر و کامل تر «چگونه می توان میان ارزش ها و تعالیم اسلامی و میان دستاوردها و مقتضیات دنیای جدید توازن برقرار ساخت؟».
بر این باوریم که این پرسش اصلی ترین، زیربنایی ترین و سرنوشت سازترین موضوع شایستة پژوهش است و از این رو قبل از بیان گام ها و مراحل پژوهشی، لازم است قدری دربارة پرسش فوق و اهمیّت آن توضیح دهیم.



پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «یأتی علی الناس زمان الصابر منهم علی دینه کالقابض علی الجمره» [1]، زمانی می رسد که هر کس بر دین خود صبر کند و بتواند دینش را حفظ نماید، مانند کسی است که آتش برافروخته را در دست نگاه دارد. این تمثیل حضرت ختمی مرتبت، دشواری و اهمیت دینداری در دورة آخرالزمان را بیان می کند که تحقق آن را در دوران کنونی بخوبی می یابیم.
ممکن است با منحصر دانستن دین در حیطة مسایل و عبادات فردی، مسألة دینداری در دنیای جدید امر سهلی بنماید و پاسخ های ساده انگارانه ای را برانگیزد که مثلاً: شخص دیندار می تواند خداپرست باشد و به عبادات خود عمل نماید و در عین حال از محصولات صنعت و تکنولوژی دنیای جدید استفاده کند که به ارزش های دینی و اخلاقی لطمه وارد نشود، و این، امری کاملاً دست یافتنی است.
برای نشان دادن ساده انگارانه بودن پاسخ فوق و بیان اهمیت پرسش از چگونگی دینداری در دنیای جدید تذکر چند نکته ضروری است. نکتة اوّل آنکه باید میان دینداری مقلّدانه و محقّقانه تفکیک نمود. شاید دیندار مقلّد با بستن همة درها بر خود و نشنیدن یا نشنیده گرفتن هر سخن مخالف و با کنار گذاشتن دغدغة حقانیت بتواند دینداری ضعیف و ناتوان خود را در دنیای جدید حفظ کند، امّا اگر اصل را بر تحقیق در دینداری دانستیم ـ که حقّ نیز چنین است ـ و در این راه به توصیة خود دین، عقل را همسنگ با دین محترم شمردیم [2]، و راه را بر عقاید مخالف نبستیم، پرسش از چگونگی امکان دینداری در دنیای جدید اهمیت می یابد. به ویژه اگر فراموش نکرده باشیم که انسان محوری دنیای جدید و عقل مداری انسان جدید موجب شده همه چیز و از جمله دین و دینداری با پیمانة عقل سنجیده شود و انبوهی عظیم از عقاید مخالف در مقابل دین و دینداران عرضه شود. در این راه بسیار معدودند کسانی همچون استاد مطهری که از این معرکة آراء و از عرضة عقاید مخالف استقبال کنند و بگویند: «من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیدة دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهة صریح و روشن با آنها [3]. من بر خلاف بسیاری از افراد از تشکیکات و ایجاد شبهه هایی که در مسائل اسلامی می شود، با همة علاقه و اعتقادی که به این دین دارم، به هیچ وجه ناراحت نمی شوم، بلکه در ته دلم خوشحال می شوم. زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده کرده ام که این آیین مقدس آسمانی در هر جبهه از جبهه ها که بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده، با نیرومندی و سرافرازی و جلوه و رونق بیشتری آشکار شده است.» [4]
نکتة دیگر برای درک اهمیت پرسش از چگونگی دینداری در دنیای جدید، تفکیک میان دینداری فردی و اجتماعی است. در این جا می توان تصوّر نمود که چه بسا انسان دیندار با منحصر دانستن تعالیم دینی در برخی آداب و عبادات فردی، در ظاهر تعارضی با ابعاد گوناگون زندگانی در دنیای جدید احساس نکند، امّا اگر به تعالیم اجتماعی دین اسلام و به نمونة بارز و اعلای آن یعنی حکومت اسلامی که به فرمودة حضرت امام خمینی «حکومت [اسلامی] فلسفة علمی تمام ابواب فقه است» [5] توجّه کنیم و از سوی دیگر نفوذ و سلطه و سیطرة افکار و دستاوردهای جهان جدید بر همة شؤون فردی و اجتماعی بشر عصر جدید را پیش چشم قرار دهیم و کوهی از موانع، تعارض ها و ناسازگاری ها را که فراروی انسان مسلمانی است که در جهت عمل به تعالیم اجتماعی اسلام گام برمی دارد، در نظر داشته باشیم، آنگاه اهمیت این پرسش را باز خواهیم یافت که «چگونه می توان در دنیای جدید، دیندار بود؟»، آری با اصالت دادن به دینداری محققانه و عقلانی ـ که درک آن را در دوران کنونی وامدار استاد مطهری هستیم ـ و با برتر شمردن دینداری اجتماعی و توجّه به حکومت اسلامی ـ که فهم آن در این عصر مدیون حضرت امام خمینی است ـ و با آشنایی اجمالی از دستاوردها و متقضیات دنیای جدید، اهمیت پرسش فوق و ضرورت سرمایه گذاری علمی و پژوهشی در راستای پاسخگویی به آن روشن خواهد شد.
به این نکته توجّه داریم که استاد مطهری تمایز علوم دینی و غیردینی را مردود می شمارد و معتقد است که اوّلاً وجوب علم تهیّوئی یعنی جهت آمادگی برای رسیدن به اهداف خاص است و ثانیاً اسلام در همة شؤون اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بشر دارای اهداف خاصی است و ثالثاً امروز دنیا بر پاشنة علم می چرخد و بدون علم نمی توان جامعه ای مستقل، آزاد و قویّ داشت و لذا «نتیجه می گیریم که در هر زمانی ـ خصوصاً در این زمان ـ فرض و واجب است بر مسلمین که همة علومی را که مقدمة رسیدن به هدفهای اسلامی است، فرا گیرند و کوتاهی نکنند. با این مقیاس می توانیم همة علوم مفید را علوم دینی بدانیم» [6]. 
امّا نکتة مذکور تعارضی با مدّعای ما ندارد که گفتیم مهمترین موضوع علمی شایستة پژوهش، پاسخ به پرسش از چگونگی امکان دینداری در دنیای جدید است. زیرا باید اسلام و مسلمانانی باشند تا از طریق علوم مختلف به اهداف موردنظر خود برسند و لذا وقتی اصل اسلام و اساس دینداری در خطر است و نیاز به دفاع دارد، تردیدی نیست که اوجب واجبات برای یک فرد مسلمان و علی الخصوص عالم مسلمان، حفظ سنگر اسلام و دفاع از حقانیت آن و تلاش برای حفظ و اجرای کامل تعالیم آن خواهد بود.
در ضمن اگر گفتار استاد مطهری را در تفکیک ناپذیری علوم دینی و غیردینی مورد نظر قرار می دهیم، باید متوجه این نکته نیز باشیم که خود ایشان علی رغم امکان و علاقة ورود به عرصة علوم مختلف [7]، عمر شریف خود را صرف تحصیل و تبلیغ علوم دینی (به معنای مصطلح کرد و در این راه، هدف اصلی ایشان دفاع از دین و تلاش برای عرضه تعالیم دینی همراه با خلوص و توانایی بود.
سخن خود را درباره هدف پژوهش و اهمیت آن با گفته هایی از استاد مطهری به پایان می بریم: «این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته، مقاله یا کتاب نوشته ام، تنها چیزی که در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام، حل مشکلات و پاسخگویی به سؤالاتی است که در زمینه مسایل اسلامی در عصر ما مطرح است. نوشته های این بنده برخی فلسفی، برخی اجتماعی، برخی اخلاقی، برخی فقهی و برخی تاریخی است. با اینکه موضوعات این نوشته ها کاملاً با یکدیگر مغایر است، هدف کلی از همه اینها یک چیز است و بس. دین مقدس اسلام یک 
دین ناشناخته است. حقایق این دین به تدریج در نظر مردم واژگونه شده است و علّت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به این نام داده می شود... هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی اش از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام در این عصر از طرف دیگر سبب شده که اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار بگیرد. بدین سبب این بنده وظیفه خود دیده است که در حد توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید.» [8]
رویکرد پژوهش
پس از تعیین هدف پژوهش و درک اهمیت آن، این پرسش خودنمایی می کند که اکنون برای رسیدن به هدف موردنظر از چه مسیری باید حرکت کرد. کسانی که مدعی اند برای پاسخ به دینداری در عصر جدید تلاش می کنند، بسیارند، امّا در عین حال با فرض قبول صدق و صحّت ادعای ایشان، شاهدیم که در نیمه راه مانده و توفیق رفیقشان نبوده است. مطالعه احوال و سرنوشت این افراد و گروهها باید درس آموز و مایه عبرتی باشد تا ما در انتخاب مسیر و شیوه حرکت بسیار دقّت به خرج دهیم تا مبادا به سرنوشت ایشان مبتلا شویم. در اینجا نیز با الهام از اندیشه های استاد مطهری نکاتی را درباره مسیر و بستر پژوهش عرضه می داریم.
پرسش از چگونگی دینداری در دنیای جدید، پرسش واحد و ساده یی نیست و لذا پاسخ واحد و ساده ای ندارد. مشکلات و موانع موجود بر سر راه دینداری در دنیای جدید به قدری زیاد و متنوع است که مثلاً در قلمرو اندیشه ها و نهادهای سیاسی یا در قلمرو فرهنگ یا اخلاق و... باید به طور مستقل به طرح پرسش و انجام پژوهش پرداخت. از این رو مشکل دینداری در این عصر باید از ابعاد و زوایای گوناگون مورد بررسی قرار گیرد و به شیوه دکارتی پرسش فوق باید تا حد ممکن به پرسشهای کوچک و کوچکتری تقسیم شود تا شاید پس از پاسخگویی به هر یک از پرسشهای جزئی و فرعی بتوان به جمع بندی و ارایه پاسخ کلی پرداخت.
علاوه بر ضرورت تقسیم پرسش اصلی به پرسشهای هر چه جزئی تر، باید متوجه این نکته نیز بود که پاسخگویی به همه پرسشها از عهده یک نفر یا یک گروه خارج است و طبیعتاً به خاطر گستردگی و تنوع بسیار زیاد موضوعات، گروههای مختلف با تخصصها و روشهای مناسب و مرتبط باید به بررسی و پژوهش در حوزه ها و شاخه های فرعی طراحی شده بپردازند. موضوعات فرعی، برخی فلسفی، برخی کلامی، انسان شناسی، جامعه شناسی، تاریخی، تجربی و... است. پژوهش در این زمینه ها، تخصص و روش خاص خود را می طلبد و پرسشهای مربوط به هر قلمرو نیز باید در همان فضا و با روشهای متناسب با آن مطرح و پاسخ داده شود.
بستر پژوهشی پیشنهادی ما در رابطه با پرسش اصلی و هدف پژوهش مورد نظر، مسأله رابطه سنّت و تجدّد است. این موضوع و اولویت پژوهشی آن نیز مانند اصل هدف پژوهش ملهم و برگرفته از افکار و آثار استاد مطهری است. ایشان درباره اهمیت و ضرورت پژوهش در موضوع سنّت و تجدّد که با تعبیر «اسلام و مقتضیات زمان» از آن یاد می کند، چنین می گوید:
«برای روشنفکران مسلمان در عصر ما که از نظر کیفیت زبده ترین طبقات اجتماعی هستند و از نظر کمیت خوشبختانه قشر قابل توجهی به شمار می روند، مهمترین مسأله اجتماعی «اسلام و مقتضیات زمان» است. دو ضرورت فوری، مسؤولیتی سنگین و رسالتی دشوار بر دوش این طبقه می گذارد: یکی ضرورت شناخت صحیح اسلام واقعی به عنوان یک فلسفه اجتماعی و یک ایدئولوژی الهی و یک دستگاه سازنده فکری و اعتقادی همه جانبه و سعادت بخش، و دیگر ضرورت شناخت شرایط و مقتضیات زمان و تفکیک واقعیات ناشی از تکامل علم و صنعت از پدیده های انحرافی و عوامل فساد و سقوط» [9].
موضوع سنّت و تجدّد، پس از اینکه دستاوردهای جهان غرب عالمگیر شد و نفوذ و سیطره کشورهای توسعه یافته بر کشورهای جهان سوّم و به ویژه کشورهای شرقی تحمیل شد، موضوع مهم و دغدغه اصلی متفکران و روشنفکران این کشورها از جمله کشورهای اسلامی و کشور ما بوده است.
تعداد کتابها و مقالاتی که در سالهای اخیر درباره موضوع سنّت و تجدّد در کشور ما نوشته شده به صدها عنوان می رسد، امّا با این وصف آنچه شاهد بودیم، نوعی سردرگمی و یا نوعی سرگرمی پژوهشی در میان اهل قلم بود که با چشمان بسته و بدون هدف مشخص و به دور از تحلیلهای عمیق، تقابل سنّت و تجدّد را موضوع تحقیقات خود قرار دادند و به صورت پراکنده درباره یکی از ابعاد آن قلمفرسایی کردند.
البتّه رابطه و تقابل سنّت و تجدّد مهم است و این امر حتّی برای یک فرد عادی و عامی نیز قابل درک است. امّا اینکه اصل و اساس سنّت را چه بدانیم و نیز تجدّد را چگونه تعریف کنیم و روابط این دو و به ویژه تعارضهای آنها را در کجا دنبال کنیم و مهمتر اینکه در برابر مشکلات جدید پیش آمده، چه پاسخ و راه حلی ارایه دهیم، از عهده افراد عادی و حتّی از عهده و توان مدعیان روشنفکری جامعه ما و دیگر جوامع سنّتی و دینی خارج است.
استاد مطهری مسایل علمی را از یک نظر بر دو قسم می داند: یک قسم مسایلی است که طرح بحث و طرح مسأله آنها ساده و مشترک میان همه افراد است و اشکال اصلی در پیدا کردن راه حل است. امّا برخی از مسایل چنان است که خود طرح مسأله به صورت صحیح، مشکل است و همین دشوار بودن کیفیت طرح مسأله موجب بروز اشکالات بعدی در ارایه راه حل می شود؛ «یعنی یک آدم متفکر، از اوّل مسأله را به یک شکل ناصحیحی طرح می کند، بعد هم بیست سال رویش کار می کند، به نتیجه نمی رسد، چون از اوّل صحیح طرح نکرده... اگر بتواند مسأله را خوب طرح کند، بعد پیدا کردن راه حلش برایش آسان است، لغزشگاهش همین است که آن را صحیح طرح نکند، بعد هم یک عمر معطل می شود، آخرش هم به جایی نمی رسد» [10].
به اعتقاد ما و به شهادت تجربه تاریخی، مسأله سنّت و تجدّد از موضوعات علمی و پژوهشی قسم دوّم است که استاد برمی شمرد، یعنی مشکل اساسی، در طرح بحث درست و منطقی آن است و از این رو طرح بحث های نادرست، موجب سردرگمی متفکر شده و سرانجام نیز او را از رسیدن به پاسخ و راه حل مناسب باز خواهد داشت.
استاد مطهری متفکر بزرگی است که علاوه بر توجه دادن به پرسش اساسی و مهم دینداری در دنیای جدید، با سرمایه و میراث عظیم علمی که از خود بر جای گذاشته، ما را در طرح بحث درست و منطقی در رابطه با موضوع سنّت و تجدّد و در طراحی دقیق گامهای پژوهشی مناسب برای پاسخگویی به پرسش موردنظر یاری می رساند.
مراحل و محورهای پیشنهادی ما برای پژوهش در ذیل موضوع سنّت و تجدّد با هدف پاسخگویی به پرسش مورد نظرمان عبارتند از: 1ـ شناخت سنّت 2ـ  شناخت تجدّد 3ـ تعارض سنّت و تجدّد 4ـ نقد سنّت 5ـ نقد تجدّد 6ـ جمع سنّت و تجدّد 7ـ پژوهش پیرامون یکی از مصادیق تعارض سنّت و تجدّد 8ـ بررسی دیدگاه اندیشمندان مختلف درباره سنّت و تجدّد. اکنون به توضیح درباره هر یک از محورهای مذکور می پردازیم. 
محور اوّل پژوهشی: شناخت سنّت
از جمله اشکالات وارد بر پژوهشهایی که تا کنون در باب سنّت و تجدّد انجام شده، این است که متفکران و پژوهشگران تعریف روشنی از سنّت ارایه نمی کنند. ابهام و نارسایی تعریف یا عدم تعیین مراد به صورت دقیق، موجب عقیم ماندن تحقیق و عدم توفیق در به دست آوردن دیدگاهی صائب و در نهایت ناتوانی در ارایه راه حل در باب تعارضهای سنّت و تجدّد خواهد شد. تعریف «سنّت» به شرق و شرقی، تمدن و فرهنگهای دارای پیشینه طولانی، جهان سوّم و یا کشورهای عقب مانده در برابر کشورهای پیشرفته و توسعه یافته، یا جنوب در برابر شمال، فرهنگهای پیرامونی، تفکّر گذشته گرا و... از جمله این دیدگاههاست [11].
دلیل چنین ابهامهایی این بوده که برخی سنّت را مورد تقدس و تصدیق مطلق قرار می داده اند و در مقابل سنّت نیز از سوی عده ای دیگر مورد شماتت و انزجار واقع می شده است. عده ای از سنّت به عنوان جریانی اصیل، ملی، خودی، بومی، ریشه دار و... دفاع کرده و می کنند و گروهی دیگر سنّت را به منزله پدیده ای متحجر، واپسگرا، قشری، مرتجع و... مورد نکوهش قرار داده و می دهند [12].
در اینجا در مقام تعریف سنّت نیستیم و معتقدیم ارایه تعریف جامعی که در بر گیرنده همه ابعاد و زوایای سنّت و متناسب با کلیه دیدگاههای ناظر به آن باشد، امری نشدنی است، امّا در عین حال می توان به جای تعریف، به تعیین مراد پرداخت تا از ابهام و لغزشهای ناشی از آن جلوگیری شود. برای این امر توجّه به چند نکته ضروری است:
الف ـ فهم سنّت در برابر تجدّد: سنّت و تجدّد دو مفهوم متضاد هستند که در تقابل با هم فهمیده و تفسیر می‌شوند. عده ای معتقدند که حتّی در کشورهای غربی و هویت واحد حاکم بر مغرب زمین به عنوان مهد تجدّد نیز، مفهوم «خود» (Self) را از راه برابر نهادن در برابر «دیگری» (Other) حاصل نمود و به عبارت دیگر خودشناسی غرب از طریق دیگرشناسی محقّق شد [13]. از سوی دیگر این مطلب نیز قابل قبول است که بحث از سنّت به معنای متداول در تمام کشورهای غیرغربی پس از رویارویی با دنیای جدید و دستاوردهای آن مطرح شد. یعنی در اینجا نیز ـ علی رغم همه ابهامها و اختلاف دیدگاههای موجود در باب تجدّد و ماهیت آن ـ انسان غیرغربی و به ویژه متفکران این سرزمینها پس از توجّه به پدیده ای به نام «تجدّد» خود را «سنّتی» نامیدند. ایرانی و عرب و ترک تا قبل از این رویارویی، ایرانی و عرب و ترک بودند، امّا پس از آن و در مقایسه با کشورهای غربی، اینها شرقی شدند و با لحاظ آنها به منزله کشورهای توسعه یافته یا پیشرفته، اینها کشورهای جهان سومی یا عقب مانده شدند. [14]
ب ـ دین، مهمترین مؤلفه سنّت: تردیدی نیست که مسأله رابطه یا نزاع تجدّد با سنّت به معنای عام آن، موضوع پژوهشی بسیار مهمی است. یعنی مطالعه و بررسی همه ابعاد، عقاید و پدیده های سنّتی، از انواع ادیان، مذاهب  و فرقه های شرقی و آسیایی گرفته تا آیینها و زبانها و آداب و رسوم آفریقایی و سرخپوستی و... و بررسی کیفیت رویارویی آنها با دنیای متجدد، نه تنها برای قائلان و طرفداران سنّت به معنای مذکور دارای اهمیت است، برای ما نیز آموزنده خواهد بود و درسها و عبرتهای فراوانی را به همراه خواهد داشت. امّا در عین حال برای اینکه در میان انبوه موضوعات پژوهشی قابل طرح در این چارچوب بتوان راه روشنی برگزید و به ویژه برای اینکه فعالیت پژوهشی مفیدی در راستای پرسش و دغدغه اصلی خود (چگونه می توان در دنیای جدید، دیندار بود؟) انجام داده باشیم، در شناخت سنّت، به مهمترین مؤلفه آن، یعنی دین می پردازیم و سمت و سوی پژوهش خود را بر روی این مؤلفه متمرکز می کنیم.
ج ـ تفکیک میان دین و تمدن دینی: می توان دین را به دو بخش دین بالقوه و بالفعل یا اصل دین و تمدن دینی تقسیم کرد. به عبارت دیگر دین از مجموع تعالیم دینی و فهم و عمل دینداران تشکیل شده است. مراد از اصل دین، همان تعالیم دینی است که جنبه آسمانی دارد و بی تردید به صورت کامل جامه تحقق به خود نپوشیده و لذا می توان آن را جنبه بالقوه دین دانست، امّا وقتی می گوییم تمدن دینی، منظور کارنامه عملکرد دینداران در طول تاریخ است و در واقع در اینجا با جنبه هایی از دین که به صورت بالفعل در متن جوامع انسانی محقق شده سروکار داریم.
استاد مطهری به تفکیک و تمایز فوق توجّه داشته و از آن با عنوان «دین و فکر دینی» یاد می کند و می گوید دین یعنی حقایق و اصول کلی که دین ذکر کرده و این با فکر دینداران و طرز تلقّی آنها از دین و شیوه عمل آنها با تعالیم دین متفاوت است و تصریح می کند که «اسلام یک حساب دارد و مسلمین حساب دیگری دارند» [15].
د ـ اهمیت اسلام و تشیع در میان ادیان: در تعریف سنّت، مراد از دین، تعالیم ادیان آسمانی و به ویژه ادیان ابراهیمی یهود، مسیحیّت و اسلام است و در آن میان تکیه و تأکید اصلی بر تعالیم اسلام و در بین فرق مختلف اسلامی، به خصوص تعالیم تشیع و مکتب اهل بیت عصمت و طهارت مراد است. دغدغه های حفظ دینداری در قالب تعالیم متعالی اسلام سبب شده که توجّه اصلی ما در بحث سنّت و تجدّد، به اسلام و مسلمین و به ویژه تشیع و شیعیان، به خصوص در ایران باشد. این پیشفرض و این اتخاذ موضع در گامهای بعدی پژوهشی از جمله در کشف و ارایه راه حلها جهت پاسخگویی به مشکلات جهان جدید تأثیر سرنوشت ساز دارد. استاد مطهری در مقایسه تعالیم شیعه با تعالیم جهان تسنن از حیث رابطه آنها با جهان جدید می گوید: «هر چند جهان تسنن به علل جغرافیایی و غیرجغرافیایی پیش از جهان تشیع با تمدن جدید و مشکلات و مسائلی که این تمدن به وجود آورد، آشنا شده و در جستجوی کشف راه حل آن برآمده است و شیعه دیرتر نظریات خود را عرضه داشته، ولی مقایسه میان آنچه در سنوات اخیر از جهان شیعه عرضه شده و آنچه از جهان تسنن عرضه شده است می رساند که نظریات شیعی از برکات پیروی مکتب اهل بیت علیهم السلام بسی عمیقتر است. ما نیازی نداریم که امثال عبده و اقبال و فرید وجدی و سید قطب و محمد قطب و محمد غزالی و امثال اینها را الگو قرار دهیم» [16].
ه‍ـ‌رویکرد انتقادی به تمدن دینی: تفکیک میان جنبه بالقوه از بالفعل یا تمایز دین و تمدن دینی و یا تفکیک اسلام از مسلمین از حیث دیگری نیز مهم و قابل توجّه است و آن اینکه گر چه حقانیت اسلام و تعالیم آن را مفروض گرفته ایم، امّا به حکم «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه» [17] و با نگاه جامع به تعالیم اسلام و پرهیز از یکسونگری و «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» [18] و با معیار قرار دادن منطق و استدلال عقلی راه را برای تصحیح عقاید و عملکرد خود و دریافت تعالیم عمیقتر و کاملتر باز می دانیم. این نکته را در محور پژوهشی چهارم (نقد سنّت) بیشتر توضیح خواهیم داد.و ـ ضرورت دین شناسی: تحقیق عمیق در ابعاد و زوایای دین و دینداری لازمه اجتناب ناپذیری برای پاسخگویی به شبهات و فائق آمدن بر مشکلات جهان جدید است. شناخت دین بالفعل یعنی عملکرد مسلمانان، بیشتر برای شناختن خطاها و عدم اصرار بر آنها، بلکه تلاش برای اصلاح آنها است و شناخت دین بالقوه یعنی خود تعالیم اسلام برای شناخت سرمایه ای که از آن بهره نمی بریم. استاد مطهری تصریح می کند که فهم ما و جامعه ما از تعالیم اسلام نادرست است. ایشان شناخت اسلام را شرط اوّل رشد و عدم شناخت اسلام را عامل نفوذ و سیطره دستاوردهای دنیای جدید بر زندگی ما می داند: «باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست، بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است... فکر دینی ما باید اصلاح بشود. تفکّر ما درباره دین غلط است، غلط. به جرأت می گویم از چهار تا مسأله فروع، آن هم در عبادات، چند تایی هم از معاملات، از اینها که بگذریم دیگر فکر درستی درباره دین نداریم [19]، اسلام به عنوان یک سرمایه معنوی و یک ثروت معنوی و یک امکان فوق العاده در اختیار ماست و ما در مقابل این سرمایه معنوی مسؤولیت داریم، چه مسؤولیتی؟ مسؤولیت شناخت، مسؤولیت حفظ، مسؤولیت بهره برداری. ما باید حساب خودمان را برسیم. آیا ما مردم مسلمان چنین رشدی داشته ایم؟ آیا شناخت ما درباره اسلام، شناخت صحیحی است؟ آیا ما اسلام را می شناسیم؟ تا سرمایه خودمان را نشناسیم و از وجود آن آگاه نباشیم و ارزش سرمایه خود را ندانیم که چیست، شرط اوّل رشد را واجد نیستیم و از همان قدم اوّل لنگ هستیم...  [20] سالهاست که در اثر بی رشدی ما، در اثر بی لیاقتی ما، در اثر عدم شناخت ما از اسلام و فلسفه اجتماعی و انسانی اسلام، مقررات اسلام به عنوان چیزهایی دور ریختنی به تدریج از مدار زندگی اجتماعی ما خارج می شود و بجای آن مقررات موضوعه و مجعوله دیگران جانشین می شود. آیا در این کار مطالعه یی به عمل می آید؟ یعنی ما واقعاً نشستیم و مطالعه کردیم و دیدیم که مثلاً مقررات جزایی اسلام، مقررات قضایی اسلام، مقررات خانوادگی اسلام قادر به تنظیم صحیح اجتماع و خانواده نیست؟ اگر از روی مطالعه کار صورت بگیرد، جای گله نیست، متأسفانه توجّه و مطالعه نداریم… [21] مسأله عدم توجّه ما به مسؤولیت حفظ و نگهداری مقررات اسلامی از راه عدم شناخت ما به فلسفه نظامات اجتماعی، سیاسی، حقوقی، جزایی، خانوادگی اسلام و عدم قدرت و توانایی ما بر دفاع از آنها یکی از مسایل بسیار حساس است… [22] در هر حال نباید مأیوس باشیم. باید بیشتر به مسؤولیتهای خود توجّه داشته باشیم. باید بدانیم که رشد، به هر حال، اکتسابی است. باید آن را تحصیل کنیم و رشد جامعه خود را بالا ببریم. وظیفه اصلی رهبران دینی جز این نیست» [23].محور دوّم پژوهشی: شناخت تجدد در بحث سنّت و تجدّد در میان متفکران و محققان، آنچه در باب ابهام و نارسایی در تعریف سنّت ذکر شد، عیناً درباره تجدّد نیز صادق و جاری است. در اینجا نیز با تعاریف مبهم و نارسایی روبرو هستیم، همچون: غرب و غربی، تمدن و فرهنگ جدید و نوگرا، تمدن و فرهنگ عقلگرا، تمدن و فرهنگ مبتنی بر آزادی، تمدن و فرهنگ فردگرا، تمدن و فرهنگ انسان محور، کشورهای صنعتی و پیشرفته و ... طبعاً این ابهام و نارسایی در تعریف، موجب می شود که از سویی با تجدد به عنوان جریان وابسته، مشکوک، التقاطی، بی هویت، بی ریشه، بیگانه و... برخورد شود و از سوی دیگر تجدّد به منزله جریان پیشرو، مترقی، کارآمد، پیشرفته و... شمرده شود [24]. 
در اینجا نیز بار ارزشی این کلمات که شالوده بسیاری از آثار پژوهشی ما را تشکیل می دهد، مانعی بزرگ و جدی در ترسیم و فهم درست ربط و نسبت سنّت و تجدد است.آنچه در شناخت تجدّد اهمیت دارد، به گمان ما و با الهام از استاد مطهری، اموری است که غفلت و بی توجهی به آنها در دین و دینداری تأثیر سوء بر جای می گذارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «من عرف الأیام لم یغفل عن الإستعداد» [25] شناخت زمانه موجب می شود از آمادگی غفلت نکنیم و البتّه عدم چنین شناختی موجب غفلت از آمادگی خواهد شد.
با توجّه به نکته فوق، در شناخت تجدّد دو شاخه اساسی مطرح خواهد شد. شاخه اوّل «دشمن شناسی» به معنای عام آن است؛ زیرا نباید از این نکته بسیار مهم  غفلت نماییم که اسلام و دین حقّ همواره دشمن داشته و دارد [26]. به فرموده قرآن کریم بسیاری از اهل کتاب دوست دارند که ما را پس از ایمانمان کافر گردانند [27] و یهودیان و مسیحیان از ما راضی نخواهند شد مگر از آیین آنها پیروی نماییم [28] و همچنان با ما مبارزه خواهند کرد تا اگر بتوانند ما را از دینمان برگردانند [29] و به فرموده امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام اگر ما غفلت نمودیم، دشمن ما بیدار و در کار است [30] و به فرموده امام راحل قدس سره جنگ حقّ و باطل تمام شدنی نیست و از آدم تا ختم زندگی وجود دارد [31] و امروزه نیز کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی در نهاد دشمنان اسلام موج می زند [32] و لذا باید اصل را بر دشمنی آنها گذاشت مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.  [33]
به یاد داشته باشیم که امروزه دشمنان با استفاده از ابزارهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، اغراض سوء خود را دنبال می کنند و یقیناً عدم شناخت این ابزارها موجب شکست و ناکامی در برابر تهاجمات دشمن خواهد بود. از این رو دشمن شناسی وقتی به کمال و تمامیت خود می رسد که علاوه بر شناخت افراد، نهادها و یا حکومتهایی که با اسلام سر ستیز دارند ـ که معمولاً به سادگی حاصل می شود ـ باید به شناخت این ابزارهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نیز پرداخت ـ که غالباً شناخت آنها دشوار است.
امّا شاخه دیگر در شناخت جهان جدید، شناخت مقتضیات زمان است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «العالِم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» [34] برای مصون ماندن از لوابس و مشکلات روزگار، نیازمند شناخت زمانه هستیم و به خاطر  تحولات بسیار عمیق و گسترده ای که در دنیای جدید شاهد آنیم، و بسیاری از این تحولات و دستاوردهای آن در ظاهر با تعالیم اسلام ناسازگار است، باید شناخت جامعی از این تحولات، دستاوردها و مقتضیات زمان داشته باشیم.
خلاصه نظر استاد مطهری در شناخت تجدّد و دنیای جدید نیز بر دو شاخه پژوهشی پیشنهادی فوق منطبق است، زیرا ایشان تغییرات زمانه را بر دو قسم می داند: انحرافات زمانه که باید با آنها مبارزه کرد و مقتضیات زمانه که باید از آنها پیروی نمود. [35]
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «و اعلموا أنکم لن تعرفوا الحق حتّی تعرفوا الذی ترکه» [36] طبق این فرمایش، شناخت سنّت یعنی شناخت خود تعالیم اسلامی نیز بدون شناخت تارکان و غیرعاملان به آن و منحرفان از آن تعالیم میسر نیست. به عبارت دیگر شناخت انحرافات و لغرشگاه ها، ما را در شناخت دقیق تر راه راست و مسیر حقّ یاری خواهد کرد. قرآن کریم در سوره حمد که سبع مثانی و برابر کل قرآن دانسته شده، پس از اشاره به صراط مستقیم، به یک گروه «الذین انعمت علیهم» [37] و سپس به «المغضوب علیهم» [38] و سپس به «الضالین» [39] اشاره می کند که می توان از آن اشاره چنین استفاده کرد که شناخت راه مستقیم در گرو شناخت رهروان این راه و نیز ملازم با شناخت منحرفان از آن است. از این رو تجدّدی را که در تقابل با سنّت اسلامی در پی شناخت آن هستیم، با الهام از استاد مطهری چنین تعریف می کنیم: «آنچه در دنیای متجدّد با دین و تمدن دینی ناسازگار است.» توجّه شود که گفتیم تجدّدی را که در تقابل با سنّت اسلامی در پی شناخت آن هستیم، چنین تعریف می کنیم. همانطور که سنّت دارای ابعاد و مؤلفه های متعددی است که به گمان ما مهمترین آنها، دین و دینداری است، تجدّد یا جهان متجدّد نیز دارای ارکان و اوصاف بی شماری است که در میان آنها وصف ناسازگاری با دین و تمدّن دینی برای ما حایز اهمیت است و از این رو شایسته می دانیم که پژوهش های خود را متوجه شناخت دقیق این وصف و این جنبه از دنیای متجدد نماییم. از این رو می توان گفت ما تجدّد را تعریف نکرده ایم و فقط مراد خود از آن را بیان نموده ایم، یعنی در این مکتوب ما تجدّد را به این معنا به کار می بریم.
در تعریف یا تعیین موارد فوق باید توجّه داشت که اوّلاً این امور ناسازگار که با تعبیر کلی «آنچه» از آنها یاد کردیم، ممکن است جنبه نظری و اعتقادی داشته باشند و یا جنبه عملی، ثانیاً این امور ممکن است با دین، یا فقط تمدن دینی ناسازگار باشند. اگر امری با دین ناسازگار بود، به تعبیر استاد مطهری همان انحرافات زمانه است که باید با آن مبارزه کرد و اگر با دین ناسازگار نبود، حتّی در صورت ناسازگاری و تعارض با تمدن دینی، باید آن را جزء مقتضیات زمانه به حساب آورد که لازم است از آن پیروی نمود. ثالثاً طبق تعریف فوق، تجدّد پدیده واحد و ثابتی نیست، زیرا در دوره های مختلف، امور گوناگونی با دین و تمدن دینی ناسازگاری دارد؛ مثلاً در دهه های 30 تا 50 هجری شمسی مهم ترین یا یکی از مهم ترین اندیشه ها و پدیده های ناسازگار و بلکه تهدیدکننده اسلام در ایران، مارکسیسم بود که استاد مطهری نیز تلاش بسیار زیادی جهت مبارزه با آن نمود، امّا امروزه ناسازگاری و تقابل را باید در جلوه های دیگری از تجدّد جستجو کرد.
تعریف فوق و چنین رویکردی در شناخت تجدّد، از آن جهت دارای اهمیت است که بدون توجّه به آن در چرخه عظیم  و بی پایانی از موضوعات مرتبط با شناخت تجدّد یا مدرنیسم قرار می گیریم که در این صورت این سلسله موضوعات تبدیل به دستمایه های پژوهشی پراکنده ای می شود که پرداختن به آنها به تعبیر مولوی «عقده سخت است بر کیسه تهی»؛ یعنی غالباً فعالیت پژوهشی و گره گشایی از آن موضوعات، فایده و سودی به همراه نخواهد داشت، زیرا اساساً انتخاب موضوع نادرست و کیسه و انبان موردنظر تهی بوده است. [40]
البتّه بیان فوق منافاتی با شناخت عمیق از تجدّد ندارد، یعنی اگر ما به دنبال شناخت عقیده ها و پدیده های ناسازگار با تعالیم اسلام یا جامعه اسلامی باشیم، این هدف ما را در مراحل پژوهش، از حیث انتخاب موضوعات و نظام دادن به فعالیت تحقیقاتی یاری خواهد کرد. در عین حال مانعی برای عمیق و علمی نمودن این فعالیت پژوهشی وجود ندارد و می توان و باید این پژوهش هدفمند خود را به صورت هر چه دقیق تر انجام داد که برای تحقق این هدف، مهم ترین نکته، داشتن دیدگاه تاریخی در شناخت تجدّد است. یعنی عقاید و دستاوردهای دنیای جدید را قارچهای بی ریشه ای که در مغرب زمین سر برآورده اند ندانیم و به دنبال ریشه های آن در گذشته باشیم. 
نکته مهمی که در دیدگاه تاریخی و پیگیری ریشه های تجدّد حایز اهمیت است، تفکیک دلایل معرفتی از عوامل وضعیّتی است، به این معنی که باید توجّه کنیم سلسله ای از آرا و عقاید از یک سو و زنجیره ای از وقایع و حوادث از سوی دیگر، با نشیب و فراز و سیر تحولات خاص، زمینه ساز تولّد عقیده ها و پدیده های خاصی در دنیای جدید بوده اند. عدم تفکیک میان دلایل معرفتی و عوامل وضعیّتی در شناخت ریشه های تاریخی تجدّد، موجب خطاهای فراوانی می شود. [41]  
نکته مهم دیگر در شناخت تجدّد، تفکیک میان تجدّد و تجدّدگرایی است که در این باب نیز سخنان زیادی گفته شده است [42]. اما نکته اصلی این است که نوگرایی و تجددی که در کشورهای غربی رخ داده، روند طبیعی مانند رشد یک گیاه داشته و پس از طی مراحلی به وضعیت کنونی رسیده و هیچ عامل خارجی در آن تأثیر نداشته است. اما وقتی این گیاه تبدیل به درختی شد و ثمراتی به بار آورد، شاهد بوده ایم که دیگران در سرزمینهای مختلف از میوه های آن بهره برده اند و یا مصرف میوه های آن به طور ناخواسته به آنها تحمیل شده است. عدم توجه به تفکیک فوق که با تجدد و تجددگرایی از آن یاد کردیم نیز در شناخت تجدد موجب خطاهایی می شود.
آخرین نکته ای که در شناخت تجدد باید مورد لحاظ قرار گیرد این است که آیا قائلیم تجدد وجودی مستقل با ماهیت، هویت و ذات و ذاتیات مشخص دارد یا نه؟ آیا همه عقیده ها و پدیده های دنیای جدید میوه های یک درختند؟ اگر آری، آن درخت چیست و ریشه آن کدام است؟
معمولاً در پاسخ پرسش فوق، برای دنیای جدید ریشه و اساس و بنیادی قائل می شوند و آن ریشه و بنیاد را اومانیسم (Humanism) می دانند و البته با تعاریف و تعابیر مختلفی از آن یاد می کنند، مانند: استقلال انسان از آسمان و آزادی او در زمین، یا اصالت بشر و خودبنیادی انسان در برابر هستی بنیادی وی [43]؛ تلقی انسان به عنوان یگانه منبع ارزشها [44]؛ اصالت «من» به جای اصالت «او» [45]؛ فرایند خودآیینی و خودبنیادی انسان [46]؛ قطع رابطه با سرچشمه الهی و انسان را همه چیز دانستن [47]؛ تحکیم موقعیت خود در عالم و نادیده گرفتن هر قدرت و مرجع دیگر غیر از خود [48] و در یک کلمه انسان محوری. [49]
البته در مقابل دیدگاه فوق نظر دیگری هم وجود دارد که می گوید عقیده ها و پدیده های جهان جدید، میوه های یک درخت نیست و نباید به دنبال ماهیت و ذات حاکم بر آنها بود، بلکه باید این عقیده ها و پدیده ها را تفکیک و تجزیه نمود و هر یک را مستقلاً مورد مطالعه و بررسی قرار داد. لازم به ذکر است که اتخاذ هر یک از دو موضع فوق در مواجهه و شناخت تجدد [50]، تأثیری جدی و عمیق در قضاوت های بعدی (مانند نقد تجدد) و ارایه راه حلها و پاسخگویی به مشکلات موجود خواهد داشت.
در اینجا بدون اینکه بخواهیم قضاوتی کرده باشیم، متذکر می شویم که به نظر می رسد علی رغم اهمیت انسان محوری به عنوان روح حاکم بر دنیای جدید، نباید درباره همه عقیده ها و پدیده های تجدد، حکم واحد راند و از ابعاد و اوصاف گوناگون آن غفلت ورزید. دیدگاه اخیر به ویژه با تعریفی از تجدد که مورد نظر ماست مناسبت و همخوانی بیشتری دارد.
محور سوم پژوهشی: تعارض سنت و تجدد
تعارض سنت و تجدد، اصلی ترین بحث و محور در موضوع رابطه سنت و تجدد است. این مسأله حتی بر شناخت خود سنت و تجدد نیز تقدم دارد. به این معنی که حتی یک فرد عادی، چه رسد به یک فرد متفکر در جوامع سنتی (به معنای عام)، در مرحله اول با مسأله تعارض سنت و تجدد مواجه می شود و به تعبیر درست تر، هنگام آشنایی با دستاوردهای دنیای جدید، به تعارض آنها با ابعاد گوناگون دنیای سنتی خود پی می برد. پس از این مرحله است که شناخت سنت و شناخت تجدد جنبه های آگاهانه پیدا می کند و شخص با مرور مجدد بر آنها به شناخت جدیدی می رسد و البته متناسب با دیدگاه های خود درباره نقد، پذیرش یا رد آنها، موضع می گیرد.

!! نوشته شده توسط محمدرضا | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | ۱۳۸۸/٥/۱۸ نظرات ()