جماعت اهل ضرار

 

دین مبین اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی شناخته می شود. از آنجایی که تمامی ادیان، راه و روش زندگی افراد را مشخص می کنند، بدیهی است که آخرین دستور زندگی (که دین نامیده می شود) باید کامل باشد و تمامی شرایط حال و آینده را در بر بگیرد. در واقع دین رسول خاتم باید به گونه ای طراحی شده باشد که نیاز انسان به الگو را در تمامی زمان ها برطرف کند. خداوند بلندمرتبه با در نظر گرفتن این نکته، دین اسلام و حوادث منتهی به آن را به نحوی شگرف و دقیق طراحی کرده است. به طوریکه هیچ واقعه ای در عصر حاضر وجود ندارد که نتوان آن مساله را به الگویی در دوران صدر اسلام مرتبط کرد و نتیجه گیری درستی از آن داشت. وقایع مهمی چون جنگ صفین، درگیری با خوارج، ماجرای دره شعب ابی طالب، قرآن بر سر نیزه کردن سپاه کفر، واقعه عظیم عاشورا و ... تنها نمونه هایی از الگوهای عالی اسلام است.

 

یکی از ماجراهای صدر اسلام که در زمان حیات پیامبر عظیم الشان (ص) رخ داد، ماجرای مسجد ضرار بود. در سال نهم هجری گروهی از منافقان که به ظاهر مسلمان بودند، نزد پیامبر(ص) آمدند. و عرض کردند که به ما اجازه دهید که مسجدی در میان قبیله بنی سالم (نزدیک مسجدقبا) بسازیم. تا افراد ناتوان و بیمار و پیران از کار افتاده در آن عبادات خود را انجام دهند، و نیز در شبهای بارانی که گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند، فریضه نماز را آنجا انجام دهند. و این زمانی بود که پیامبر(ص) با گروهی از مسلمانان عازم جنگ تبوک بودند. پیامبر(ص) به آنها اجازه دادند. آنها از پیامبر(ص)تقاضا کردند که شخصاً بیایند و در آن مسجد نماز اقامه کنند. پیامبر(ص) فرمودند : "من عازم سفرم، هنگامی که بازگشتم، به خواست خدا چنین خواهم کرد. پس از بازگشت پیامبر از تبوک، آنها مجدداً نزد پیامبر (ص) آمده و تقاضای خود را مبنی بر اقامه نماز در مسجد آنها توسط پیامبر(ص) تکرار کردند. و این هنگامی بود که هنوز پیامبر(ص) وارد دروازه های مدینه نشده بود. دراین هنگام فرشته وحی نازل گشت، و آیات 107 تا 110 سورة توبه را بر پیامبر (ص) وحی کرد، و پرده از اسرار کار آنها برداشته شد. بدنبال این وحی آسمانی، پیامبر(ص) دستور دادند که مسلمانان مسجد مزبور را آتش بزنند، و بقایای آن را نیز ویران کنند. قرآن کریم در این باره می فرماید : "والذین التخذوا مسجداً ضِراراً و کفراً و تفریقاً بینَ المؤمنین و اِرصاداً لِمَن حارَبَ اللهَ و رسولَهُ مِن قبل و لَتَحْلفُنَّ إن ارَدْنا إلا الحسنی و الله یشهدُ إنَّهم لَکاذبون" یعنی کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان(به مسلمانان) و تقویت کفر و تفرقه میان مؤمنان، و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد می کنند که نظری جز نیکی و خدمت نداشته ایم، اما خداوند گواهی می‌دهد که آنها دروغگو هستند." "لا تَقُمْ فیه ابدا..." یعنی هرگز در آن قیام (و عبادت) مکن... "لا یَزالُ بنیانُهُمُ الذی بَنَوْا ریبةً فی قلوبهم إلا أن تقطَّع قُلُوبُهُم واللهُ علیم حکیم" یعنی این بنایی را که آنها کردند، همواره به صورت یک وسیله شک و تردید در دلهای آنها باقی می ماند؛ مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود، (و بمیرند، و گرنه از دل آنها بیرون نمی رود). و خداوند دانا و حکیم است." اما این منافقان چه کسانی بودند؟ قبل از هجرت پیامبر( از مکه به مدینه، فردی بود به نام ابوعامر که از راهبان مسیحی و از عبّاد و زهّاد به شمار می رفت. و در میان قبیلة خزرج از نفوذ وسیعی برخوردار بود. هنگامی که پیامبر( به مدینه هجرت کرد، و مسلمانان گرد او را گرفتند، و در جنگ بدر بر مشرکان پیروز شد، ابوعامر که خود روزی از بشارت دهندگان ظهور پیامبراسلام( بود، اطراف خود را خالی دید؛ از اینرو به مبارزه با اسلام برخاست. از مدینه به سوی مشرکان مکه رفت، و برای جنگ با پیامبر از آنهاکمک خواست؛ و حتی در غزوة احد علیه مسلمانان وارد عمل شد. پس از جنگ احد به سوی فرمانروای روم، هرقل رفت و از او برای مبارزه با پیامبر اسلام کمک خواست. و از طرفی به هواداران خود در مدینه نیز نامه نوشت، که بزودی با لشکری از سوی هرقل به سمت مدینه خواهد آمد، و لازم است که منافقان مدینه کانونی را جهت فعالیتهای آتی او در مدینه برای او آماده کنند. هواداران او نیز چون نمی توانستند علناً خواسته خود را تحقق بخشند، به بهانه ساختن مسجدی برای بیماران و پیران، نیّات شوم خود را عملی ساختند. اما وحی الهی نازل گشت، و خیانت آنها آشکار گردید. شاید اینکه پیامبر( قبل از رفتن به تبوک با آنها مخالفت نکرد،‌ بدان جهت بود که وضع کار آنها روشن تر شود. و از طرفی شاید نمی‌‌خواست فضای آرام مدینه در آن اوضاع و احوال دچار تشنج شود. با توجه به آیاتی که در این باره نازل گشته، معلوم می گردد که منافقان با این عملشان، در واقع می خواستند مقدمات نابودی پیامبر اسلام( و دین او را فراهم کنند، در میان صفوف مسلمانان ایجاد تفرقه کنند، و کانونی جهت فعالیتهای ضداسلامی خود فراهم کنند. داستان مسجد ضِرار درسی است برای عموم مسلمانان در هر عصر و دورانی، که هرگز نباید ظاهربین و سطحی نگر باشند، و فریب افراد به ظاهر حق به جانب را بخورند. و چهرة نفاق و منافق در هر رنگ و لباسی ممکن است ظاهر شود، حتی در لباس طرفداری از قرآن و مسجد؛‌ و مخالفین اسلام ممکن است در لباس دین بر ضد دین فعالیت کنند. موضوع اتحاد میان مسلمانان بقدری اهمیت دارد، که حتی اگر ساختن مسجدی در کنار مسجدی دیگر موجب تفرقه و پراکندگی مسلمانان گردد، مسجد تفرقه ‌اندار نامقدس است؛‌خانه خدا نیست، بلکهکانون شیطان است.


 

ربط دادن ماجرای مسجد ضرار با نماز جمعه دیروز را بر عهده خودتان می گذارم. فقط قبل از هرگونه نتیجه گیری، عکس های زیر را با دقت نگاه کنید:


تا آنجایی که من خبر دارم، نماز جمعه در آمریکا هم به صورت مختلط برگزار نمی شود!!!

 


حکم نماز خواندن با کفش را هم می توانید از رساله های عملیه که توسط مراجع عظام نوشته شده اند، پیدا کنید!!!

 

 

قبله کدام طرف است؟!!

 

 

!! نوشته شده توسط محمدرضا | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/٤/٢٧ نظرات ()